ღ عاشقم ღ

شعر عاشقانه

 

عاشقم... اهل همین کوچه ی بن بست کـناری

که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی

تو کجــــا ؟کوچه کجـــــا ؟پنجره ی باز کجـــــــا ؟

من کجــــا ؟عشق کجـــــا ؟طاقتِ آغاز کجـــــا ؟

تو به لبخند و نگاهـــی ،منِ دلداده به آهـــــی ،

بنشستیم تو در قلب من و منِ خسته به چاهـــی...

 

گُنــــــــــــهـــ از کـــــــیــــــســــــتــــ ؟

از آنـــــ  پــــنـــــجــــره ی  بــــــــــــاز ؟

از آنــــــ  لــــحــــظــــه ی آغــــــــــاز ؟

از آنـــــــ  چــــشــــمِ گنه کــــــــــــار ؟

از آنـــــــ  لــحـــظـــــه ی دیـــــــــــدار ؟

 

کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،همه بر دوش بگیرم

جای آن یک شب مهتاب ،تو را تنگ در آغـــــــــــــــــــــوش بگیرم

 

 

 

/ 39 نظر / 290 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روزالی پیرسون

ما در زندگی آسایش را با کسانی داریم که با موافق هستند اما زمانی رشد میکنیم با کسانی که با ما اختلاف نظر دارند . . .

روزالی پیرسون

اگر شما یک سیب بد طعم را خورده باشید میتوانید طعم یک سیب خوب را درک کنید پس ، از تلخی های زندگی درس بگیرید تا بتوانید آن را درک کنید

روزالی پیرسون

چیز هایی که از دست داده ای را به حساب نیاور چون گذشته هرگز برنمیگردد اما گاهی اوقات ، آینده میتواند چیزهایی که از دست داده ای را برگرداند به آن فکر کن . . .

روزالی پیرسون

آدم وقتی فقیر میشه خوبیهاشم حقیر میشه اما کسی که زور داره یا زر داره ، حقارت هاش هنر میشه (دکتر علی شریعتی)

روزالی پیرسون

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد . . .

روزالی پیرسون

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر . . .[گل]

روزالی پیرسون

اینکه ما گمان می‌کنیم بعضی چیزها محال است بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم . . .

سوخته دل

تنهایی، تلفنی‌ست که زنگ می‌زند مدام صدای غریبه‌ای‌ست که سراغِ دیگری را می‌گیرد از من یک‌شنبه‌ی سوت و کوری‌ست که آسمانِ ابری‌اش ذره‌ای آفتاب ندارد حرف‌های بی‌ربطی‌ست که سر می‌برد حوصله‌ام را تنهایی زُل زدن از پشتِ شیشه‌ای‌ست که به شب می‌رسد فکر کردن به خیابانی‌ست که آدم‌هایَش، قدم‌زدن را دوست می‌دارند آدم‌هایی که به خانه می‌روند و رویِ تخت می‌خوابند و چشم‌های‌شان را می‌بندند ولی خواب نمی‌بینند آدم‌هایی که گرمایِ اتاق را تاب نمی‌آورند و نیمه شب از خانه بیرون می‌زنند. تنهایی دل سپردن به کسی‌ست که دوستَت نمی‌دارد کسی که برایِ تو گل نمی‌خَرَد هیچ وقت کسی که برایَش مهم نیست روز را از پشتِ شیشه‌های اتاقت می‌بینی هر روز تنهایی اضافه بودن است در خانه‌ای که تلفن هیچ‌وقت با تو کار ندارد خانه‌ای که هیچ وقت ترا نمی‌شناسد انگار خانه‌ای که برایِ تو در اتاقِ کوچکی خلاصه شده است. تنهایی، خاطره‌است که عذابَت می‌دهد هر روز خاطره‌ای که هجوم می‌آوَرَد، وقتی چشم‌ها را می‌بندی تنهایی عقربه‌هایِ ساعتی‌ست که تکان نخورده‌اند وقتی چشم باز می‌کنی تنهایی انتظار کشیدن توست وقتی تو نیستی وقتی تو رفته‌ای از این خانه وقتی تلفن زنگ