♥ عاشقانه هایی از جنس تنهایی یک دوست ♥ حکومت نظامی ♥

 

می خواستم احساس این روزهای سرد و تهی را برایت بنویسم ...

ولی نمی دانم چگونه حسرت را برایت ترسیم کنم ، اندوه را ،

ماندنی اجباری را وقتی پایی برای رفتن نیست !!

مشتاقی برای دیدنت نیست ..

و هزار حادثه ی کوچک که در لحظه هایم بی تو شورش به راه انداخته اند!!

می دانی بی تو حکومت نظامی ست اینجا

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
neg!n

inam kheelii ghaaashaang bo0o0oo0od[ماچ]

neg!n

in yeekii harf delee kho0dam bo0d[پلک]

neg!n

تـنـهــا چـیـزی کـه بـرایـمــ بـاقـی مـانــده هـمـیـن غـروریـسـت کـه اجـازه نـمـی دهـد از پـا بـیـُـفـتــم ؛ حـتــی تـبــرهـایـی کـه در ریـشــه امــ گـیــر کــرده انــد بــا تـعـجـب نـگـاهـم مـی کـنـنــد و مـی گـویـنــد ایـن درخـت مـگـر چـنــد ســال قـدمـت دارد ؟

neg!n

تـنـهــا چـیـزی کـه بـرایـمــ بـاقـی مـانــده هـمـیـن غـروریـسـت کـه اجـازه نـمـی دهـد از پـا بـیـُـفـتــم ؛ حـتــی تـبــرهـایـی کـه در ریـشــه امــ گـیــر کــرده انــد بــا تـعـجـب نـگـاهـم مـی کـنـنــد و مـی گـویـنــد ایـن درخـت مـگـر چـنــد ســال قـدمـت دارد ؟

neg!n

تـنـهــا چـیـزی کـه بـرایـمــ بـاقـی مـانــده هـمـیـن غـروریـسـت کـه اجـازه نـمـی دهـد از پـا بـیـُـفـتــم ؛ حـتــی تـبــرهـایـی کـه در ریـشــه امــ گـیــر کــرده انــد بــا تـعـجـب نـگـاهـم مـی کـنـنــد و مـی گـویـنــد ایـن درخـت مـگـر چـنــد ســال قـدمـت دارد ؟

neg!n

تـنـهــا چـیـزی کـه بـرایـمــ بـاقـی مـانــده هـمـیـن غـروریـسـت کـه اجـازه نـمـی دهـد از پـا بـیـُـفـتــم ؛ حـتــی تـبــرهـایـی کـه در ریـشــه امــ گـیــر کــرده انــد بــا تـعـجـب نـگـاهـم مـی کـنـنــد و مـی گـویـنــد ایـن درخـت مـگـر چـنــد ســال قـدمـت دارد ؟

یاسی

بیچاره دلم براش می سوزه دلم براش کباب شد[ناراحت][گریه]الهی دوزده بمیره ایشالا .الهی هرچه زودتر تو دام ببیوفته پولیسامونم هویجن اصلا بلد نیستن دزد بگیرن بی عرضه ان.فقط بلد به دخترا گیر بدن حجاب رعایت کنید .بلد نیستن قاتل دزد بگیرن فقط بلدن سنگسار کنن یا دوس پسر دوست دخترارو بگیرن خیلی بی عرضه ان

Rain boy

دست مرا گرفته ای و راه می بری یادت بماند از جلوی باغ بگذریم یادت می آید از بغل باغ رد شدیم؟ رفتیم تا درخت پر از سیبی بکنیم؟ گفتم تو می توانی از این سیب های سرخ، یک سیب سرخ کم کنی و کم نیاوری؟ گفتی بلی چرا نشود؟ این که ساده است اما بخواه، جان خودت،چیز دیگری... امروز از حوالی من دور می شوی آیا چه کرده ام که تو از من مکدری؟ امروز تا کنار در باغ آمدم گفتم اگر تو از جلوی باغ بگذری مثل نسیم، مثل صدا، راه می روم احساس می کنم تو مرا راه می بری من باورم شده است که باور نمی کنی! من زود باورم تو چرا عین باوری؟

زینب

سلامـ بِهتَرین دوست خوآهی بُود حَتی اَگَر سَختی رآه ، چَشمآنَت رآ اَز مَن دور کُنَد و بِهتَرینی حَتی اَگَر طَنینِ صِدآیَت به گوش مَن نَرِسَد . . .

شیرین

سلام سپیده جون پستات خیلی قشنگن.اون یکی پستا نتونستم نظر بذام اینم به زور باز شد....[اوه]