ღ عاشقانه های بی وزن ღ من اگر مرد بودم ღ

 

من اگر مرد بودم ، و دست زنی را میگرفتم

پا به پایش فصل ها را قدم میزدم

و برایش از عشق و دلدادگی میگفتم

تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد!

شما زن ها را نمیشناسید!

زن ها ترسواند ... زن ها از همه چیز میترسند

" ازتنهایی " " ازدلتنگی " " ازدیروز " " ازفردا "

" اززشت شدن " " ازدیده نشدن " " ازجایگزین شدن "

" ازتکراری شدن " " ازپیرشدن " " ازدوست داشته نشدن "

وشما برای رفع این ترس ها

نه نیازی به پول دارید .. نه موقعیت ونه قدرت .. نه زیبایی ونه زبان بازی!!!

کافیست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!

کافیست دوست داشتن وماندن را بلد باشید!

تقصیر شماست که زن ها آنقدر عوض شدند

وقتی شما مردها شروع کردید : {{ به گرفتن احساس امنیت }}

زن ها عوض شدند

آنقدر که امنیت را درپول شما دیدند

آنقدر که ترس از دوست داشته نشدن را

با جراحی پلاستیک تاخت زدند

وترس از تنها شدن را

با بچه دار شدن و و و...

 

عشق ورزیدن و عاشق کردن

هنر مردانه ای ست

وقتی زن ها شروع می کنند

به ناز خریدن و ناز کشیدن

تعادل دنیا به هم می خورد!!

 

 

/ 3 نظر / 93 بازدید
لینک www.linc.ir

سلام وبلاگ خوبی داری پیشنهاد میکنم وبلاگتو توی سایت ما ثبت کنی تا بقیه هم بتونن بهت سر بزنن.

ديانا

سلام با امروزم بهت سر زدم و تو نيومدي اين وبلاگم رو توي لاين بلاگ ساختم لطفا نظرت رو برام کامنت کن لاين بلاگ سيستم خوبيه پيشنهاد مي کنم تو هم توش يه وبلاگ بسازي همه بچه هاي گروه وبلاگ نويسا توش وبلاگ دارن نظر يادت نره

وحید

واقعا دارم لذت میبیرم از پستات...تقدیم به شما به خاطر مطالب نازتون راه بپیما در کوره راه رفتن... که سال هاست آموخته ای دل کندن را ...و غریبانه اشک پنهان کردن را... راه بپیما و دور شو ..جای تو اینجا نیست... ..نه در این کلبه تنگ..نه در این شهر بزرگ..که به چار میخ نفرت کشیده اند عشق را گام از پی گام..بردار برو.. جایی که هنوز دلگرمی باقیست..آسمانش آبیست و بادبادک ها می خندند...شعر از خودم..