❤شعرهای عاشقانه❤
زتمام بودنی هاتو فقط از آن من باش ღღ که به غیر باتوبودن دلم آرزو ندارد



 

دوستای گلم

فقط شعرهایی که اسمشون توی نوار عنوان صفحه داخل علامت (ღ  ღ) نوشته شده

 

آپ جدیدن و بقیه مال آپ های قبل هستن !

توی ادامه مطلب هم شعرهایی هست که دوست داشتین می تونین یه نگاهی بهش بندازین !

 

 

قمارعشق

 

قمارعشق شیرین است، اگرچه باز می‌بازم..

تو از آس دلت مغرور و من، دلخوش به سربازم...

 

چه حکم است اینکه می‌دانی، که حکم دست من خالی است؟

دل و دستم که می‌لرزد خودم را پاک می‌بازم...

 

ورق برگشته است امروز و تو حاکم...منم محکوم

چه باید کرد با این بخت؟ می‌سوزم و می‌سازم...

 

تو بازی می‌کنی از رو و من آنقدر گیجم که...

نمی‌دانم کدامین برگ را باید بیاندازم...

 

اگرحاکم تویی، ای عشق! من تسلیم تسلیمم...

همه از برد مغرورند و من بر باخت می‌نازم....

 

قمار عشق با من ، مثل جنگ شیر با آهوست ...

در این پیکار معلوم است ، پایانم از آغاز ...

 

 

عاشقانه

 

 

بی تو پریشونم

 

می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خودخواهیه دیدم نمی تونم

 

تحمل می کنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شاد و خوشبختی

 

به شرطی بشنوم دنیات آرومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

 

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرتو میدونه

 

تو رو می خوام تموم زندگیم اینه

دارم میرم ته دیوونگیــــــــم اینه

 

نمیرسه به تو حتی صدای مـــــن

تو خوشبختی همین بسه برای من

 

چیکار کردی که با قلبم به خاطر تو بی رحمم

تو میخندی چه شیرینه گذشتن تازه می فهمم

 

 

عاشقانه

 

شعر عاشقانه

 

تو آسمان منی

 

بگو به عقربه ها موقع دویدن نیست

که شب همیشه برای به سر رسیدن نیست

 

به خواب گفته ام امشب که از سرم بپرد

شبی که پیش منی، وقت خواب دیدن نیست

 

من از نگاه تو ناگفته حرف می خوانم

میان ما دو نفر گفتن و شنیدن نیست

 

نگاه کن به غزالان اهلی چشمم

دو مست رام که در فکرشان رمیدن نیست

 

بگیر از لب داغم دو بیت بوسه ناب

همیشه شعر سرودن که واژه چیدن نیست

 

برای من قفس از بازوان خویش بساز

که از چنین قفسی میل پر کشیدن نیست

 

تو آسمان منی؛ جز پناه آغوشت

برای بال و پرم وسعت پریدن نیست

 

 

تکتم حسینی

 

 

عاشقانه

 

شعرهای عاشقانه

 

 

چرا ؟

 

شعله دارم میکشم در تب، نمی فهمی چرا؟

تاب بی ماهی ندارد شب… نمی فهمی چرا؟

 

اهل آه و ناله کردن نیستم، جان من است !

اینکه هر دم میرسد بر لب، نمیفهمی چرا؟

 

ذوب دارم میشوم هر روز، می بینی مگر؟

آب دارم می روم هر شب، نمیفهمی چرا؟

 

آنچه من پای به دست آوردن چشمت زدم

قید دینم بود لامذهب! نمیفهمی چرا؟

 

بین مردم مثل من پیدا نخواهد شد؛ نگرد،

.«یک» ندارد جز خودش مضرب، نمی فهمی چرا؟

 

بارها گفتم دل دیوانه! گرد عشق نه !

نیش خواهی خورد ازین عقرب، نمیفهمی چرا؟

 

حسین زحمتکش

 

 

شعر عاشقانه

 

شعرهای عاشقانه 

 

سیب لذت

 

باید ببوسی چشــم های روشنــم را

تا پــُر کنــد آغــوش تــو حجـمٍ تنــــم را

 

تـلخ است فـال قهــــوه ی چشمم و شاید

شیرین کُند طعــــمٍ لبت بوسیدنم را

 

تا حلقه گیسـوی تو راهی دراز است

مهمـــان دستانت کُن امشب گردنــم را    !

 

آرام در دستت بیفتد سیبٍ لذت

شاید که آسانتر کند این ! چیدنــم را !

 

سرمست خواهم شد به بــوی صد سبــد یـاس

وقتی که عطرت پـُر کند پیراهنـم را

 

 

عاشقوونه

 

شعر عاشقانه

 

دلتنگی

 

به ظاهر از تو دلگیرم ولی دنیامو من میدم

که برگردم به اون لحظه که بودی و نفهمیدم

 

که توی راه و دلتنگی نگاهت همدمم می شد

توی مسیر بی برگشت با قلبم همقدم می شد

 

برام دلدادگی سخته ، برات دل کندن آسونه

هنوز چشمام درگیره ، یکی اشکه یکی خونه

 

هنوز پشت نگاه تو ، هنوز پشت تو پنهونم

اگه میخوای که من رد شم ، تو لب تر کن نمیمونم

 

هنوز یاد تو اینجا هست مثه تصویر یک همدرد

هنوزم زیر لب میگم ، عزیزم پیش من برگرد

 

 

عاشقونه

 

 

 شعر عاشقانه

 

خاتون قصه ها


آنقدَر حظ میکنم "بانو" صدایم میکنى

یا که خاتون تمام قصه هایم میکنى


دست در گیسوى من، با شیطنت هاى لبت

قند را، هم صحبت ِ فنجان چایم میکنى


هرزمستان وقتى از سرما تنم یخ میزند

با تن مردانه ى خود آشنایم میکنى


تو همان غارتگر معروف آتش پاره اى

بر دلم آتش زدى، حالا رهایم میکنى؟


من دلم طاقت ندارد، قصه را پایان بده

بى وفا! امشب چه با این بوسه هایم میکنى؟

 

عاشقانه

 

 

 

 + ادامه مطلب

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دوستای عزیزم رو اسم شعر دلخواهتون کلیک کنین تا براتون باز شهنیشخند

 

مادر زیبامه

 

من ُ صدا کن 

 

می خوام باور کنی ...

 

باور کن دنیامی

 

یه احساس تازه

 

شریک 

 

باور نکن

 

دلت با منه

 

 جوونی

 

لحظه ی  آخرین

 

آغوش

 

آرزوی من این است

 

منو ببخش

 

پاییزی

 

تو همانی

 

ساعت رفتن

 

بی تابی 

 

سیب آرزوها


طپش

 

پاییـــــــز

 

کسی جاتو نمیگیره

 

من را به غیر عشق به نامی صدا نکن

 

منو بی خبر نذار حتی یه روز

 

ابریشم موهات

 

  بیا گناه کنیم

 

معجزه

 

دیگه باورم شده ندارمت

 

من چرا هیچی به یاد هیچکسی نمیارم ؟

 

تظاهر کن ازم دوری ، تظاهر میکنم هستی ..

 

پیش از آنی که با غزل آیی

 

این اعتراف اخره


لحظه

 

 

 

سازش


دلم تنگته


بی خیال ...


از اینجا ا اونور دنیا

 

خیال خوب

 

 

دلخوشی

 

 

 تصمیم


حاضر غائب

 

من از این فاصله ها بیزارم

 

خواهد شکست

 

دارم حست می کنم

 

دارم یخ میزنم

 

دستای تو

 

ستاره

 

وابستگــی

 

نوازش

 

 

با من قدم بزن


این اعتراف آخره

 

بارون...

 

منو با بوسه دعوت کن

 

حقیقت داره یا خوابه . . . . .


  بیا گناه کنیم

 

زندگی

 

حس

 

ساده

 

نیازمی مثه هـــوآ

 

کجایی

 

 نقطه ی پایان

 

شب مهتاب

 

حیف ...

 

عهد

 

نیازمی مثه هـــوآ

 

هوای تو

 


فراموشی

 

 

پایان

 

 

خوشبخت ترین ادم دنیا


باتو بودن 


تو دوری و دستای من

 

راه شمال

 

 

احساسم


ماجرا

 

 سرت رو برنگردوندی

 

 

کاش می‌دیدم چیست

 

 

تو که باشی

 


خدا می دونه

 

سر به هوا

 

ماه

 

خواب پریشون

 

 تا کجا ؟!

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعرهای عاشقانه , بی تو پریشونم , قمار عشق , شعر عاشقانه


تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٤ | ٢:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : 3پـیـــده (◠◠‿✿) | همپرسه ()

Design By : Bia2skin.ir