❤شعرهای عاشقانه❤
زتمام بودنی هاتو فقط از آن من باش ღღ که به غیر باتوبودن دلم آرزو ندارد



 

عکس تو
بر عکس تو
مدام در آغوش من است …
  
تاریکی این خانه مرا میبیند و من این خانه را بی تو همیشه تاریک میبینم …
  
دلم مثل دیواری می مونه که هنوز ایستاده ، با آجرهایی که تک تکشون شِکَستَن …
  
پشت این بغض ، بیدی لرزان نشسته که خیال میکرد با این “یادها” نمیلرزد …
  
دل شکسته را بند هم که بزنی ، بی فایده است ؛ هر کاری بکنی باز هم غم و غصه از ترک هایش چکه می کند !
  
پشیمان اند کفش هایم که این همه راه را ؛ راه آمدند با نیامدن هایت …
  
شیشه های شکسته تعویض می شوند …
پل های شکسته ، تعمیر …
آدم های شکسته ، فراموش !!!
  
چشم گذاشتم و تو رفتی ، اما تا همیشه شمردن شرط بازی نبود …
  
هر شب ماه ، سرِ آفتاب را زیرِ ابر میکند و من هر شب ، سرم را زیرِ آوار نبودنت …
  
با هر نفس بغضی را فرو میدهم ، این روزها گلو دردی گرفته ام که یادگاری توست …
  
می گویند : ساده می نویسی …
از من می خواهند به نوشته هایم شاخ و برگ دهم …
آنها گناهی ندارند ، نمی دانند که دیگر کار ما از شاخ و برگ گذشته است !
مهم ریشه بود که تیشه خورد …
  
همه لحظه ها بی تو خاموش شده اند …
چراغی روشن کن ، من از بی تو بودن میترسم !
  
آنقدر سرگرمِ “اوقات فراغت” بودم که فکری به حال “روزهای فراقت” نکردم …
  
عشق این روزها شباهت زیادی به آدامس داره :
اول شیرین ، بعد دوست داشتی ، سپس تکراری و خسته کننده و در آخر دور انداختنی …
  
به پولت نناز ، خدا رو چه دیدی ؟ شاید یه روز درد قیمت پیدا کرد و من شدم مولتی میلیاردر شدم …
  
میان آن همه الف و ب و مشق دبستان …
آنچه در زندگی واقعیت داشت ، خط فاصله بود …
  
برای قرصهایم لالایی می خوانم تا به خواب روند و فراموش نکنند که خواب آورند نه یاد آور …
  
کاش سرخپوستی بودم تا رد شاخه های شکسته را می گرفتم و تو را پیدا می کردم …
حالا سالهاست همه چیز شکسته و من ، روز به روز بیشتر گمت می کنم !
  
به راستی اگر گوشه این اتاق نبود ، من آواره بودم !
  
درد مرا شمعی می فهمد که برای دیدن یک چیزِ دیگر آتشش میزنند …
  
درد دارد وقتی تنها پیروزیت در زندگی ، جداییت باشد …
  
وقتی که اشک هایم بی اختیار سرازیر میشوند و دلم میگیرد ، هیچ چیز مانند تکیه دادن به شانه های تو آرامم نمیکند …
  
در سرمای وجودم  دلم عجیب هوای گرمای دستانت را کرده است …
  
همیشه برایم سوال است :
اگر قرار بود روزی او را نبینم ، چرا خدا خواست که دوستش داشته باشم ؟
  
از وقتی رفته ای یادت را برمیدارم و شانه میزنم روزهای نبودنت را ، تا گم شود این همه پریشانی حتی برای لحظه ای …
  
تقصیر تو نیست ، حتما اشتباه از متصدی آرزوها بوده که تو نصیب دیگری شدی …
  
فکر تخریب من نباش !
به آخر که رسیدی دست تکان بده ، خودم فرو می ریزم …
  
گاهی وقت ها آنقدر از زندگی خسته می شوم که دلم می خواهد قبل از خواب ، ساعت را روی “هیچوقت” کوک کنم …
  
فرض کن به عکاس بگویم تارهای سپید را سیاه کند و چین و چروک ها را ماستمالی و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد !
ولی باز هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت خیره مانده ام …
  
جاده نگاهم تا دور دست ها خالیست …
بگو کجا ایستاده ای ؟

  


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: اس ام اس عاشقانه , اس ام اس شکست


تاريخ : پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : 3پـیـــده (◠◠‿✿) | همپرسه ()

Design By : Bia2skin.ir