متن عاشقانه

 

تو دلم همیشه هستی ، پیش روم اگه نباشی

عاشقت که میشه باشم ، آرزوم که میشه باشی

 

 

 

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ | نویسنده : 3پـیـــده (◠◠‿✿) | همپرسه ()

عاشقانه غمگین

 

تو میروی …

اما بدان چیزی عوض نمی شود

پای ما تا ابد گیر است …

من و تو

شریک جرم یک مشت خاطره ایم …

 

 

جداکننده-متحرک_www.shabhayetanhayi.ir (38)

 

 



تاريخ : سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : 3پـیـــده (◠◠‿✿) | همپرسه ()

دوستای گلم

فقط شعرهایی که اسمشون توی نوار عنوان صفحه داخل علامت (ღ  ღ) نوشته شده

 

آپ جدیدن و بقیه مال آپ های قبل هستن !

توی ادامه مطلب هم شعرهایی هست که دوست داشتین می تونین یه نگاهی بهش بندازین !

 

شعر عاشقانه

 

اتنظار عشق

 

اون لحظه ای که عطر تو  ، می پیچه تو باغ تنم

اون لحظه ای که اسم تو ، تو سینه فریاد میزنم

 

اون لحظه رها شدن ، از حال و روز خویشتنم

زنده میشم با دیدنت ، وقتی که میری میشکنم

 

قلبی که با تو میزنه ، تو سینه داغونش نکن

چشمی که چشم براهته ، بیهوده گریونش نکن

 

اشکای دونه دونمو ، سیلاب بارونش نکن

این دل عاشق منو ، بی سر و سامونش نکن

 

تا وقتی قلب عاشقم ، بخاطر تو میزنه

طلسم تنهایی من ، با دستای تو میشکنه

 

جداکننده-متحرک_www.shabhayetanhayi.ir (13)

 

 

شعرعاشقانه

 

 

بی نفس

هنوزم دلـ ـم تنگ میشه برآت

هنوزم تنت رو نفس میکشم

هنوزم تو نقاشی  ِچشم تو

واسه مرغ عشقم قفس میکشم

 

نمیخوام حضورم یه مرداب شه

ازین فاجعه پامو پس میکشم

هنوزم تو تاریکی ـه رفتنت

به دیوار ِیادتو دست میکشم

 

نمیخوام بدونی که حالم بده

دارم بی نفس بال و پر میزنم

ببخش بی اجازه از احساس تو

که هر شب به خواب تو سر میزنم

 

هنوزم دلم تنگ میشه برااااااات

هنوزم تنت رو نفس میکشم

هنوزم تو نقاشی چشم تو

واسه مرغ عشقم قفس میکشم

 

 

جداکننده-متحرک_www.shabhayetanhayi.ir (13)

 

 

شعرعاشقانه

 

 

با تو بودن

 

چشماتو روی من نبند چشم تو زندگیمه

صدای تو به گوش من زیباترین طنیـــنه

 

واسه نگاهت می میرم و محتاج آغوش توام

دیونه ی بوییدن هر لحظه تن پوش تـــــو ام

 

هیچی ندارم واسه تــو جز این دل دیونه

جز قلبی که جا مونده و برای تو میخونه

 

تـــــــــو بهترین ترانه ای برای زنــده بودن

لذت دنیـــا رو میدم برای با تــــــــو بودن

 

 

جداکننده-متحرک_www.shabhayetanhayi.ir (13)

 

شعر عاشقونه

 

 تو دوری و دستای من

 

تو دوری و دستای من نمی رسه به گرد تو

صدای تکــه پــارم بــردار و از اینـــجــا بـــــرو

 

تو دست من یه عکس پر از نابودی و مرگ ستارست

بــذار تـنـــها بپوســـم اینجا صدام نمیرسه به فـــردا

 

بگــذر از ایــن شکسته ، از ایـــن دوباره خستـــــه

رد شو از این حقیر کم ، من دیگه حــرف نمی زنم

 

نمــــی خوامت زیـــبا ترینـــم آغازی از برگ زمینم

دیـــونه ی کوچه نشیــنم آواره ام تنـــها همینـــــم

 

هـــر نـــوت از ایـــن گیـــتارم ُ یـــک واژه تا ترانه بود

رو شعله های شب شکــن فرصـــت یــک پروانه بود

 

اما تــو از دلــم بریدی مــن خواستمت اما ندیــدی

حالا برو از این همیشه از باغچه ی خشکیده ریشه

 

 جداکننده-متحرک_www.shabhayetanhayi.ir (13)

 

شعر عاشقانه

 

دریا

 

من این جوری نمی تونم یه سدی بین قلب ماست

تو باید غرق شی در من ، بفهمی کی دلش دریاست



من این جوری نمی تونم تو پای من نمی شینی

تورو اونقدر بخشیدم بزرگی مو نمی بینی



همیشه مقصدم بودی کجا با تو سفر کردم

چقدر تنها برم دریا چقدر تنهایی برگردم

 

من این جوری دلم خوش نیست شبم با ترس هم مرزه

بهشت هم اونورش باشه به این برزخ نمی ارزه



من این جوری نمی تونم تو اینجایی و من تنهام

دارم میمیرم از بس که نگفتم چی ازت می خوام

 

جداکننده-متحرک_www.shabhayetanhayi.ir (13)

 

شعرعاشقانه

 

سازش



هر جور می تونی بمون من با تو سازش می کنم

هر بار می گفتم نــرو این بـــار خواهـــش می کنم


بــا زخـــم تنهاتـــر شـــدن محتــــاجِ تسکینــم نکن

تنهـــاتـــر از مـــن نیـــستــی تنـــهاتر از ایـــنـم نکن



با گریه هــــای هــر شبـــم دنبــال مـــرهم نیـــستم

ایــــن بـــار بشـــکن بغضـــــمو فــــکرِ غرورم نـــیستم



کـی گفتـه ایـن خواهـش منو تـو چشمِ تو کم می کنه

ایـــن الـــتماس آخــــرم خیـــلی بـــزرگـــم مــــی کنه



بــاور نــــــکن راضــی بشم چــون "دوستت دارم " بری

اِنــقــد درا رو وا نـــــکن مـــن کــه نمـــی ذارم بـــــــری



یـــک عـمــر مـــن پرپر زدم چـــون درد دوری کــم نبود

اینا که می گم یک شب از چیزی که حس کردم نبود

 

 

جداکننده-متحرک_www.shabhayetanhayi.ir (13)

 

 

 

 

+ ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : سه‌شنبه ۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ | ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ | نویسنده : 3پـیـــده (◠◠‿✿) | همپرسه ()

 

امشب من و تنهاییم اندازه می گیریم

وسعت دنیایمان را

.. .

دنیایی

به اندازه ی یک ترس بزرگ از اعتماد به آدمها

و بازمن در پی شب گردی میان افکارم در پی نوری در فردا ها


یک خانه ی خلوت

یک موزیک بلند

و یک مشت کلمه های ریز درشت که

قرار است حرف دلم باشندولی ...

حرف هایم اشک شدن را دوس دارند تا نوشته شدن...

 

 

عاشقانه

 

 

 



تاريخ : دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : 3پـیـــده (◠◠‿✿) | همپرسه ()

 

خود را ارزان نـــــفروشیم

 

خود را ارزان نـــــفروشیم!

درفروشگاه بزرگ هستـے

روﮮ قلــ ♥ـــب انسان نوشته اند:

" قیمت = خــــــــــــــــــــــدا "

+
آدم ها قَدرِ چیزهاىِ گِران را

بیشتر مى دانند....

پَس قیمتــﮯ باش... !

 

 


 



تاريخ : دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : 3پـیـــده (◠◠‿✿) | همپرسه ()

اس عاشقانه

 

و چه سر به راه است....

یادت را میگویم....

از گوشه ی دلم تکان نمیخورد.....

 

 

 

زَ?? قداسَتــ دارد بَراے با او بودَ?? باید مَر? بود نـه نـَـر ... !

 


دست هایم را تا ابرها بالا برده ای و ابرها را تا چشم هایم پایین.

عشق را در کجای دلم پنهان کرده ای که هیچ دستی به آن نمیرسد!

 

 

دست و بالم از حرف خالیست

هر چه هست تویى و تو حرف ندارى

 


میخوام درگوشی بهت بگم برایت نمیمیرم برایت مىمانم میمانم تاآنجا ک آخر دنیاست......

 


دوست داشتن که شاخ و دم ندارد ! اگر داشت ، من دیو کوچکی بودم که عاشقانه تو را دوست دارد ..

 


وَقـتی شمـا میمیرید، متوجه نمی شـید که مـُردید!

فقـط تـحملش برای دیـگران سخته ....!

دقـیقا مثل وقتی کـه بی شعـورید !

 

 

من در حوالی توأم، شاید کمی دورتر!

وتو. . .

در حوالی دلم، باور کن نزدیکتر . . . . .

 

 

منتظرم

شبیه یک آهنگ غمگین قدیمی

در آرشیو رادیو!!

"زنگ بزن"

بگو که میخواهی مرا بشنوی

 

 

دنیا رو می بینی ؟

حرف حرف میاره ، پول پول میاره ، خواب خواب میاره …

ولی محبت خیانت میاره !!!

 

 

اینی که من دارم می کشم ، درد بی تو بودن نیست…

تاوان با تو بودنه !

 


باید قاب بگیرم حرفهایت را ؛ همه “عکس” شدند !

 


من دلم گرم تو بود ، تو سرت گرم دلم …

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم،

موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم.

موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،

موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم

حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم

 

 

ﺩﺳﺘﻢ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮ ...

ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﻫﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ...

ﺗﻬﯽ ﺩﺳﺘﻢ

 


از حقیقتــــــــ ـ ـ ـ ـ های تلخ خسته ام …

یک دروغ شیرینـــــــــــ ـ ـ ـــــ بگو

“بگو دوستــ ـ ـــت دارم…”

 

 

حلقه ی بازوانت تنگ تر میشود و من آزادتر گم میشوم میان دنیایی که فقط اندازه ی یک “مــن” جا دارد

 


پیاده و بدون چتر تو کوچه ها دنبالتم

نیستی ببینی که چقدر دل نگرون حالتم ...

 

 

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

بز بستر افیت برون خواهم خفت

باور نکنی‌،خیال خود را بفرست‌ای یار

تا در نگرد ، که بی‌ تو چون خواهم خفت

 


همیــــشه جایی در حوالی دلتــنگی من جــاری می شــوی…

جــاری می شــوی در ابـــریِ چشــمانـــم…

و می بـــاری آنقــدر تا زلال شـــوم…

تا آســمانی شــود هــوایِ دلــم…

آنقــدر که با همـــه روحـــم حــس کنـــم…

 

 



تاريخ : دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٤ | ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : 3پـیـــده (◠◠‿✿) | همپرسه ()